روز- خارجی- گمرک بازرگان
صفی طولانی از دانشمندان تشکیل شده و همه از شوق ورود به کشور اشک می ریزند. یک هیات ویژه از طرف رئیس … و زیر نظر فرمانداری محل موظف است که دانشمندان را شناسایی و پس از این که دانشمند بودن آنان محرز شد، آنها را به تهران ببرند.
مامور مربوطه: بفرمائید، اسم شما چیه؟
ابن سینا: بنده ابن سینا هستم.
مامور مربوطه: شغل تون چیه؟
ابن سینا: من دانشمندم و کتابی به نام ‘ قانون’ نوشتم و کتابی به نام ‘ شفا’ و دهها کتاب دیگر هم تالیف کردم.
مامور مربوطه: اون وقت این کتاب ‘ قانون’ شما تو مایه همین حقوق بشر و این چیزهاست که الآن ضد انقلاب روش پروژه آمریکایی داره؟
ابن سینا: نه فرزندم، کتاب قانون بنده در باب پزشکی است. بنده تمام کتاب ها را آورده ام که تورقی بکنید…
ليستي از کشفيات علمي، 10 کشف برتر سال 2008 ميلادي را که طي 12 ماه اخير انجام گرفته اند
چند روز پیش این مطلب را در سایت PickTheBrain دیدم و به نظرم مطلب خوبی آمد. آن را با کمی تغییر در اینجا منتشر می کنم. خوب ، عنوان گویاست! «ده چیزی که امروز به خاطر آنها ناراحتید ولی ده سال دیگر به یادشان هم نخواهید آورد!» این مطلب خصوصآ چون نوروز هم هست فکر می کنم خیلی به درد بخورد که اگر تعطیلات تان را به خاطر مشکلات کوچک به خودتان زهر مار کرده اید تجدید نظری در تفکر تان بکنید!
بعضی وقت ها چیز های کوچک اعصاب ما را بی خودی و زیادی خورد می کنند. بعضی ها هم کلآ این اخلاق را دارند که هر مشکلی را فاجعه ببینند و فقط دنبال بهانه می گردند برای ناراحت بودن. چیز هایی که واقعآ چند ساعت هم اهمیت ندارند چه برسد به ده سال! وقتی واقعآ تاثیر بدی در زندگی دراز مدت شما نخواهند داشت چرا باید بی خود روز خود و اطرافیان تان را تلخ کنید؟
بیشعوری در همه جا میتواند شیوع یابد اما یکی از مواردی که شدیدا نیاز به بیشعوری زدایی دارد حوزهی پزشکی است. اصولا بیشعوری با قدرت رابطهی مستقیم دارد و هرکجا که قدرت متمرکزتر و از نقد دورتر باشد، بیشعوری بیشتر رواج مییابد. از این نظر هیچ حوزهای مانند پزشکی نیست. فقط در موارد پزشکی است که یک نفر، هرچقدر پولدار، با سواد و قدرتمند باشد، چنان به موضع ضعف میافتد که چارهای جز اطاعت ندارد. اگر من و شما می توانیم به بینزاکتی یک فروشنده، ورزشکار، مدیر، کودک، سیاستمدار و هر کسی در هر موقعیتی واکنش نشان دهیم اما گمان نمیکنم وقتی با حالتی نزار روی تخت بیمارستان افتادهایم چنین جراتی داشته باشیم. بعید میدانم کسی در ایران زندگی کردهباشد و تا به حال بارها و بارها این موقعیت را تجربه نکرده باشد که علیرغم پرداخت هزینههای گزاف، از وظیفهنشناسی یا توهین به شخصیت انسانیاش توسط پزشکان یا حتی کادر زیر دست آنها عمیقا آزرده نشده باشد (با ذکر این نکتهی تکراری که "البته همیشه اینطوری نیست"). آیا به راستی پزشکی که سالها درس خوانده یا پرستاری که دورههای مختلفی دیده، هیچکدام نمیدانند و نمیفهمند که این مادرمردهای که زیر دست آنهاست آدم است و حقوقی دارد؟ آیا کادری که روزی ده بار خودشان را همکارانشان در آمریکا و اروپا مقایسه میکنند نمیتوانند یک دهم رسیدگی و احترامی را که آنها نثار بیمارشان میکنند به بیماران ایرانی عنایت کنند؟