اشکال بحثهای روشنفکری زنانه تنمحور یا واژنمحور طوری است که ممکن است در نهایت مجبور میشویم از مطرحکنندگان آنها بخواهیم جهت آشنایی با فکتها و فهم دقیق مدعای آنها، بدون اینکه از ما توقع چشمپاکی داشته باشند(!) دامن خود را بالا بزنند، یا ممههای خود را نشانمان بدهند. وارد اینجور بحثها شدن، قابلیت تجرید را از انسان اهل فکر سلب میکند، و در عوض به خفتهترین غرایز دوران غارنشینی دوباره جان میبخشد.
در این پست تنها به این سوال میپردازم که چگونه قوانین میتواند رفتار دولتمردان را تحت تاثیر قرار دهد.
در سایه این دروغ گویی ها و خبرسازی ها قرار است چه منفعتی عاید ایران شود؟ وانمود کنیم که به استانبول رفتن مان از سر اجبار نبوده؟ که سیاست درستی را پیش گرفته ایم؟ به دروغ بگوئیم که ترک ها را وادار به عذرخواهی کرده ایم که غرور ملی مان آسیب نبیند؟
.
اشکهای همسر اردوغان قرار است کدام نقطه ضعف سیاست خارجی ما در قبال همسایگان نه چندان مهربانمان را پنهان کند؟ تیتر خنده دار "ترکیه در معرض تجزیه" کدام مخاطب را هدف قرار میدهد؟ چقدر در نشان دادن واقعیت های موجود در منطقه به مخاطب کمک می کند؟!
.
تا کی دروغ و خبرسازی؟ مگر واقعیت را میشود تغییر داد؟
طاهره برایم کتاب جدید فرستاده. اسمش هست «حافظ هفت»؛ قطع رقعی، جلد قرص، حداقل چهارصد صفحه. رمان است، انتشارات «سورهٔ مهر» چاپش کرده. دور تا دور جلدش را با یک جور نایلون خشک و نازک پرس کردهاند و طاهره حتا این نایلون را هم باز نکرده. یک تکه کاغذ همراه بستهٔ بستی کرده که «به پدرم هدیه دادهاند.» همین جمله برای من در حکم نشان تجاری کتاب است؛ با همین یک جمله و بدون نگاه کردن به جلد و قطع و ناشر، میتوانم کل ایدهٔ کتاب را بخوانم، حال و هوای نثر را حدس بزنم و ویژگیهای سه تا از شخصیتهای اصلی را با تقریب بیش از هفتاد در صد بازگو کنم. هرچه نباشد بیشتر نوجوانی من با کتابهایی که به پدر طاهره هدیه میدادند گذشته؛ هر چه نباشد من خودم را کارشناس این نوع ادبی میدانم.
اكنون اين اتفاق رخ داده است. چه بايد كرد؟ بهنظر من اولين اقدام تمايز قائل شدن ميان جنبش اصلاحات و جنبش سبز است، اگرچه در مقاطعي بهنحوي باهم تداخل داشتهاند، ولي بهلحاظ راهبردي انطباقي با يكديگر ندارند و تعارض خود را نشان خواهد داد. اين حق هركس است كه طرفدار راهبرد سياسي مطلوب خودش باشد، ولي نميتوان در زمان واحد، طرفدار ايدهها و رفتارها و راهبردهاي غيرقابل جمع شد. اين دو حركت هم به لحاظ مباني و هم به لحاظ رهبري تفاوتهاي جدي با يكديگر دارند، و هرگونه امتزاج آنها، موجب ميشود كه عوارض هردو جنبش نصيب شود بدون آن كه منافع هيچكدام حاصل گردد. بنابراين هر كس آزاد است كه به هر جنبش اجتماعي كه ميخواهد بپيوندد و به تبعات و لوازم آن نيز ملتزم شود ولي نبايد ديگراني را كه با آن ايده و رفتار موافق نيستند، با ايجاد فضاي رواني و تبلغي واحساسي مجبور به تبعيت از آن كند و درصورت استنكاف او را متهم نمايد.
من در بخش آخر بازی اقلیت، این برابری قدرت میان حداقل دو طیف از نیروهای موجود در صحنهی سیاسی (موافقان و مخالفان دولت) را پیشبینی کرده بودم ولی فیالواقع حتی من هم نمیتوانستم این رقابت را تا به این حد نزدیک و سر به سر تخمین بزنم. با این اوصاف، دور دوم انتخابات مجلس در تهران، رقابت هیجانانگیز و بالقوه بسیار مستعد نقشآفرینی اقلیت است، اعم از اینکه این اقلیت اصلاحطلبان حامی مطالبات دموکراتیک باشند یا اصولگرایانِ رانده شده از دو جناحی مثل علی مطهری، در هرحال این رقابت به شدت نزدیک، فرصت بینظیری را برای نقشآفرینی اقلیت فراهم میکند به خصوص اگر توجه کنیم که مشارکت در دور دوم انتخابات در تهران، چندان عمومی نخواهد بود بلکه رای دهندگان عمدتا از میان هواداران پروپا قرصِ طرفین خواهند بود، افرادی برخوردار از آگاهی و حساسیت سیاسی بالاتر از سطح متوسط جامعه که سرنوشت انتخابات در تهران و پیروزی کاندیداهای مورد حمایتشان در نظرشان مهم و حیاتی جلوه میکند، درعینحال در دور دوم دیگر شرط کسب حد نصاب ۲۵ درصدی از کل آراء نیز وجود ندارد و اینجاست که هر یک دانه رای، آنهم با این اختلاف بسیار ناچیز میان کاندیداهای مختلف، اهمیتی چشمگیر پیدا میکند. خلاصه که مجموعهی این شرایط نمودار کنندهی یک فرصت سیاسی کمیاب برای نقشآفرینی اقلیت است، طبیعی است که فراهم شدن چنین فرصت بالقوهای در نظر کسی مثل من با آن تعریف خاص از دموکراسی به عنوان نظام سیاسی حافظ حقوق اقلیت، وجهی امیدوارکننده از فضای سیاسی حاصل از انتخابات مجلس پیدا کند.
فرض کنین شما خودکاری دارین که همیشه از اون استفاده میکنین. همهی نوشتنهاتون با اون بوده و همیشه هم همراهتون بوده. یک روز به داخل کیف دست میبرین، ولی پیداش نمیکنین. خیلی میگردین، اما بیفایده است. به تمام جیبها دست میزنین، نتیجهای نداره. اطراف رو میگردین و باز هم پیدا نمیکنین. دوباره به سراغ جیبها میرین و میگردین، با این که قبلا گشته بودین (این که جیبی رو میگردین که قبلا گشته بودین، نوعی باور نکردن و نپذیرفتنه که یکی از اولین عکسالعملها در هنگام غمه).
نظریهی نگارنده دربارهی جامعهشناسی تاریخی ایران، که آن را میتوان نظریهی استبداد ایرانی نامید، به طور دقیق و منظم در کتاب اقتصاد سیاسی ایران، و نیز ـ با تفصیل بیشتر و تحلیل دقیقتری ـ در یک مقالهی انگلیسی عرضه شده است. لازم به تأکید است که آنچه در اینجا ارائه میشود، فقط رئوس اصلی این نظریه است و برای تفصیل شواهد و دلایل، باید به نوشتههای یادشده مراجعه شود.
عالی اگر نگویم کمنظیر. این وبلاگ با این بیان شیوا و ساده و در عین حال دقیق و آکادمیک تقریبا در بین وبلاگهای فارسی منحصر به فرد است.
ژان پیر دوپی: در هر حال این چیزی است که تز رسمی ارائه میدهد، هنوز امروز در نظر ۹۰ در صد امریکاییها حقیقت دارد. مخالف آنان که معتقدند بمب نه لازم بود و نه کارآمد تا ژاپن را به تسلیم وادارد.
اولین تز معروف به تجدیدنظرکنندهها به وسیله تاریخپژوه گار الپروویز پرداخته شده: بمب لازم نیود چون ژاپن، بیرمق، آماده تسلیم بود. برای تسلیم شدن دو شرط لازم بود. به ژاپنیها ضمانت داده میشد که به زندگی و جایگاه امپراطور دست برده نمیشود و تشویق استالین به اعلام جنگ به ژاپن.
اما به هنگام کنفرانس پستدام که در ۱۷ ژوئیه ۱۹۴۵ آغاز شد، ترومن عمدا اولین شرط را رد میکند و تصمیم میگیرد شورویها در مقابل عمل انجام شده قرار دهد و بمب را رها کند. میخواست در هر صورت از بمب هستهای استفاده کند؟ روز قبلش، ۱۶ ژوئیه ، ازمایش الموگوردو در نیو مکزیک موفقیتآمیز بوده است. بمب آماده خدمت بود. الپروویز نتیجه میگیرد: امریکاییها آتش هستهای را افروختند، نه به خاطر، آنطور که ادعا میکنند، اجبار ژاپن که به کمتر از شر راضی شود، برای تحت تآثیر قرار دادن روسها. شروع جنگ سرد و عمل منفور اخلاقی: ژاپنیها موش آزمایشگاه شدند.
اگر در یک دنیای دیگه از من بپرسن «در یک جمله بگو از زندگی در اون دنیا چی دیدی؟»، جا داره بگم که این چند عکس پایین رو دیدم (به خصوص عکس آخری). همین چند عکس رو گواهی بگیرم که زندگیای بود که پر از کشمکش بود برای زنده موندن و همین چند عکس رو شاهد بیارم که چرا موجودات این دنیا زنده موندن: زندگی همیشه راه خودش رو باز میکرد (حرکت خودسرانهی دختر در عکس آخر یکی از قشنگترین صحنههاییه که تا به حال دیدهام).
این خانم، «لیچیا رونزولی» (اگر تلفظ اسم رو درست نوشته باشم)، یکی از نمایندگان ایتالیایی پارلمان اروپاست که دخترش ویکتوریا رو هم با خودش به محل کارش میبره. هفتهی پیش به خودش ایمیل زدم و گفتم که چه قدر از دیدن عکسهاشون لذت بردم و به پسزمینهی دسکتاپ کامپیوترم راه پیدا کردهان (و راست هم گفتم). امروز به ایمیلی که فرستاده بودم جواب داد!
الان یاد دختر بچههای مدرسهای ایران افتادم. خیلی با هم دوستند. دیدید چقدر با هم دوستند؟ دختربچههای دبستانی اینجاها هم همینطورین. از همین بلیزدامنا میپوشن و تو راه مدرسه، یا هرجای دیگه دست میندازن گردن هم. گاهیام درگوشی به هم یه چیزی میگن، بعد میزنن زیر خنده. خیلی از دورهم بودن خوششون میاد. وقتی سهچارتاشون یهجا جم میشن، اونجا پر از شادی میشه. فرقی نمیکنه تو کدوم فصل، هرجا دختربچهدبستانیا جمع باشن، اونجا بهاره. جواهرن. اگه به من بگن مظهر شادی چیه، بی اینکه لازم باشه فکر کنم، میگم، جمع دختربچهدبستانیا. پنجره اتاق رویاییای من، به یه حیاط وامیشه که دختربچههای مدرسهای توش صب تا غروب لیله بازی میکنند. یا به یه کوچه خلوت، که حتی وقتی نیستند خطای گچی رو آسفالت به وجودشون گواهی میده.
نادر به شکلی جامعه را نمايندگی میکند. فردی عصبی، عصبانی، اخلاقی، احساساتی، مستأصل، متعهد، در ضمن درمانده، بدون جهت گيری، دروغگو. ليکن دروغگويي که مستحق همدردی است. سيمین نيز به نحوی ديگر جامعه را نمايندگی میکند: امروزی، خواهان حرکت، تغيير، اما در ضمن در صدد فرار از وضعيت. کشيدن گليم خود از منجلابی که در حال غرق شدن در آن است. جايي شنيدم که فرهادی را به ضد زن بودن در فيلم هايش متهم میکنند. اين شخصيت سيمين به هيچ وجه نشانی از ضد زن بودن او ندارد. پدر پير برعکس اميدش را به سيمين بسته است.
به گمان من گلشیفته آگاهانه عکس خود را بدون شرح منتشر کرده است. درواقع برای او سخت بوده است زیر این عکس چیزی بنویسد. زیر این عکس سخت است چیزی نوشتن. اگر گلشیفته میخواست توضیحی برای عکس خود بنویسد، چه مینوشت؟
ـ دوستان گلم که عاشق همتون هستم. اینم عکسی که برای شرکت جواهرسازی شومه گرفتم و تو مجله مادام لافیگارو چاپ شده. مادام لافیگارو خیلی مجلهی مهمیه و شرکت جواهراتی شومه که توی عکس انگشترش دستمه از این شرکتهای سوپرلوکس ه. برید توی وبسایتشون کلکسیونها رو تماشا کنید. کلی کیف داره. نمیخواد زیاد دنبال لیست قیمت بگردید، این جواهرا رو کسایی میخرن که به قیمت نیگا نمیکنن:)) (اینترنت پرسرعت دارین اینجا). در مورد این عکس هم باید بگم با این که حتما تو ایران سروصدا راه میندازه، ولی بدونید، لخت شدن اینجا یه امر عادیه، و اگه تو گوگل بزنید «آکت» یک میلیون عکس میاد که در مقایسه با اونا، من تو این عکس یه خو بدحجابم :دی
یک چنین توضیحی ممکن میبود. اما اینجا جای سخنانی از جنس حرفهای علیا ماجده نیست: «نگاه کنید: من برهنه هستم». «من از زن بودن خود شرمنده نیستم، آن هم در جامعهای که زنان در آن چیزی نیستند جز ابژههای جنسی ...»، و الخ.
پیشنهاد من این است که خوب نباشید. هر وقت دیدید حقی از شما زایل شده، یا دیدید دارند شما را (علیرغم میلتان) در نقش "آدم خوب" میچپانند، بد باشید। حتی بدتر از آنی که باید! در درجه نخست بایست رابطه موجود را شکست. پس از درهم شکستن «رابطه ظالمانه» میتوان رابطه "درست"تری برقرار کرد. اما نه پیش از آن. شدنی نیست!
اندکی گذشت. وضع از این هم بدتر شد. دیگر اصلا ذهن مردم تاب پیچ و خم های احتمالی موجود در شعر و ادبیات را هم نداشت (صنایع و آرایه های ادبی) و ترجیح میداد یک جمله یا قطعه یا داستان کوتاه و بدور از هر گونه پیچیدگی و صنعت ادبی را بخواند. این است که دهها وبلاگ و صفحه سادهنویس و کوتاه نویس شکل گرفت و سرتاسر وبلاگستان فارسی و فیس بوک و توئیتر و بقیه جاها را در نوردید. اسمش را هم گذاشتند «مینیمالیسم Minimalism» (=کمینه گرایی، ساده گرایی)؛ ژانر مورد علاقه مردمی که نه حوصله فکر کردن دارد و نه وقت تامل و درنگ! هر چه جمله کوتاهتر و از هر گونه تکلف و پیچیدگی دورتر باشد، لایکها و شرهایش بیشتر است. این قانون علمی فضای مجازی فارسی است. قهرمانها دیگر اهل پژوهش و تحقیق نیستند؛ نوجوانها و جوانهایی هستند که مینیمال می پردازند و رسانه هم بیشتر به سراغ آنها می روند. چه بسیار سایتها و وبلاگها که متعلق به اهل فکر و تامل و پژوهش، که روزها و هفته ها و ماهها خاک می خورد و حتی دیده هم نمی شوند؛ چه برسد به اینکه خوانده شوند! اگر هم به سراغ بزرگی می روند، فقط جملات قشنگ و قابل فهمش را می خوانند و می پراکنند.چون جملات عمیق نیاز به فکر کردن و تامل دارد که ما نه وقتش را داریم و نه حوصله اش را. این است که از نیچه فقط جملات ضد زننش به بیرون درز می کند و از برتراندراسل تنها جملاتی که در مصاحبه ها گفته و طعنه هایی که به دینداران انداخته.
به دست دادن یک روایت کودتا قطعا با تلقی ایدئولوژیک و انقلابی بیشتر میخواند اما تبلیغ روایت کودتا در اوضاع کنونی با اشکالات و تناقض های عمدهای روبرو میشود که نمیتوانیم برای موجه جلوه دادن آنها، تنها به دلخواه بودن روایت کودتا یا سهل الوصول بودن نتیجهگیری از آن (توجیه هر گونه اقدام علیه حاکمیت) نظر داشته باشیم. به نظر بنده میرسد که شما در وبلاگ «مجمع دیوانگان» اصرار دارید که از روش دوم (روش انقلابی ـ ایدئولوژیک) استفاده کنید و سعی میکنید واقعیتهای سیاسی را به روایت دلخواهتان دربیاورید تا بتوانید تقصیرهای عمدهای را متوجه حاکمیت کنید. اما این کافی نیست و با وجود تناقضهای مضمر، روایتتان سست و شعاری میشود.
پدیده پدرسالاری جدید، آنگونه که در تاریخ رخ مینماید، معنایش را از دو واقعیتی که ساختار آن را تشکیل میدهند میگیرد: مدرنیته و پدرسالاری. پدرسالاری نوسازی شده، به نوعی محصول اروپای مدرن است. در طول بیش از یکصدسال گذشته، ساختارهای پدرسالارانه جامعه عرب، به جای اینکه تغییر و تبدیل یابد یا واقعن نوسازی شود، تنها تقویت شده و در اشکال ناقص و از ریخت افتاده و مدرن شده/نو سازی شدهای حفظ گردیده است. پدرسالاری جدید محصول جامعه/ فرهنگی نامتجانس و دو رگه است. پدرسالاری جدید، هم از نقطه نظر مدرنیته و هم از لحاظ سنتپرستی، نه مدرن است و نه سنتی… ویژگی اساسیِ روانی-اجتماعی این نوع جامعه، چه محافظه کار و چه مترقی، سلطه پدر است که خانواده ملی و همینطور خانواده طبیعی حول محور او سازمان یافته است. به این طریق، بین حکمران و توده و بین پدر و فرزند تنها رابطه عمودی وجود دارد: در هر دو زمینه اراده پدری اراده مطلق است، که هم در جامعه و هم در خانواده از طریق یک اجتماع مبتنی بر تشریفات و اجبار وارد عمل میشود… دولت پدر سالاری جدید، صرف نظر از اشکال و ساختارهای حقوقی و سیاسی آن، از بسیاری جهات چیزی بیش از نسخه نوسازی شده سلطنت پدر سالار سنتی نیست.
عریانی گلشیفته، عریانی تنها نیست. گلشیفته اول قبایی به تن کرد که اینطور برهنه شد: قبای ایدئولوژی جامعهی سرمایهداری. عریانی او برای جامعهی ما شاید انقلابی به نظر برسد. مثل حرکتی که آن دختر وبلاگنویس مصری کرد و عصبانیتها برانگیخت. اما در تصویر بزرگتر این حرکت عین محافظهکاری است. عین بازتولید مناسبات قدرت است. اول “مهاجرت” گلشیفته را عریان کرد از اعتقادات و رسوم و فرهنگش. اما بعد از آن این جامعهی جدید است که برای گلشیفته قبای جدیدی دوخته: قبای برهنگی.
امروز مبارک رفته است اما دستگاه هایی که دیکتاتوری او بر روی آنها بنا شده بود همچنان پابرجا هستند. نیروهای مسلح در قالب شورای عالی نظامی قدرت مطلق را در اختیار دارند. نیروهای مسلح مصر چگونه باید ارزیابی شوند و چه نقشی را امروزه ایفا خواهند کرد؟
Top Tags
Diigo is about better ways to research, share and collaborate on information. Learn more »
Join Diigo